رهاییییییییی

سلام دوستای خوبم

منم اومدمممممممممممممممممممممممممممم

دیروز مصادف بود با اتمام امتحانای من و رفتن آقای دکتر به آمریکا

با نبود رئیس خیلی کار می ریزه روی سرم ولی من از پسش بر میام ٧ ساله که تابستون من تنها بودم و کارها بهتر از قبل هم پیش رفته (خود شیفته).

و بگم از امتحانا که خیلی خوب بود البته من خیلی می خوندم

و الان خونمون خیلی در هم برهم و اصلا نمی شه راه رفت توی خونه تازه جمعه هم مهمون دارم یکی از دوستای صمیمی با شوهرش و بچه هاش میاد.

و اما شنبه هم یه جشن عقد از نوع عالی دعوتیم از فامیلای محسن می دونم که خوش می گذره با خواهر شوهری چون خیلی ماهه

 

برای همسر نوشت: عزیزم از اینکه صبورتر از همیشه  حساسیت های من رو تحمل می کنی ازت ممنونم.  تو می دونی که عاشقانه دوستت دارم.

خدای مهربونم بابت زندگی قشنگم و لحظات خوبم در کنار همسرم ازت ممنونم و هزاران بار شکرت می کنم.

پاینده باشید دوستان

 

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میترا و میلاد

سلام . من ومیلاد به کمک وراهنمایی تمام دو نفره ها احتیاج داریم. خوشحال میشیم بهمون سر بزنید و از همه ی دو نفره ها دعوت میکنیم.[لبخند]

بانو

خسته نباشی از امتحانا... [چشمک]

سحربانو

خسته نباشه خانوووووووووووووووم:)

حسن و بي تا

سلام. خويي؟؟؟اميدوارم بهتون خوش بگذره. راستي اين خانومه چرا درخت رو بغل كرده ؟ آقاشون مگه در دسترس نيست ؟؟؟

مریم

خسته نباشی من یکی که سخت ترین امتحانم مونده

behnaz

سلام چقدر دیر به دیر مینویسی؟ اصلاً معلومه کجایی؟ دلمون تنگ شده زود باش بیا... [گل][گل][گل]

behnaz

سلام چقدر دیر به دیر مینویسی؟ اصلاً معلومه کجایی؟ دلمون تنگ شده زود باش بیا... [گل][گل][گل]

فاطمه

سلام. خوب خدا رو شکر که امتحانات رو با موفقیت به پایان رسوندی. امیدوارم تو همه ی کارهات موفق باشی عزیزم[گل][ماچ]

عارف

سلام ... مطلب جدید گذاشتم ... [لبخند]

زیتون7

سلام انشاالله خوش بگذره عبارات عرفانی زیررابخاطربسپار: ...در اتاق کوچک بیرونی ،امام را دیدم.دل ما می‌لرزید که نکند از فراق «بهشتی مظلوم» دلش بایستد که دل امتی می‌ایستاد. با دیدن او، نمی دانم چه شد که این شعر به یادم آمد: بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خمّ می‌سلامت، شکند اگر سبویی باورکردنی نبود که ایوب زمان در آن حالات که می‌دانستم آتش غم در همه وجودش شعله می‌کشد، با ذکر حادثه و لطیفه‌ای از تاریخ قدیم حوزه علمیه نجف و اشاره به سرنوشت انبیاء و اولیاء به ما آرامش و اعتماد به نفس دادند. پیر کنعانی انقلاب در هجران یوسف خویش سخنانی گفت که برای ما مایه دلگرمی و برای دشمنان مایه دلسردی بود. آن شب برای من به درازای شب عاشقان بیدل بود، اما با این تفاوت که در سحرگاهش به جای وصل، خبر از هجران آوردند. رقبای سیاسی که بی‌کفایتی‌شان برملا شده بود، می‌خواستند روزگار را از گردش بیندازند و پس از عبور از گردنه احد حدود هفتاد تن را همراه حمزه انقلاب شهید کردند تا خیالشان از امام و یاران امام راحت شود.