هزار تا سلامممممممممممممم

بالاخره اینترنت خونه ما با کلی دردسر و خرید خط جدید راه اندازی شد. هورااااااااا

اول از همه سال نوی همگی با کلی تاخیر مبارک امیدوارم امسال سالی پر از برکت و شادی و مهربونی و سلامتی و خوشی باشه برای همه.

الان یه مریم خانه دار در خدمت شماست. این روزا خیلی داره خوش می گذره از اول فروردین تبدیل به مریم خانه دار شدم و کار رو بوسیدم و گذاشتم کنار به خاطر وجود شیرین پسرکم.

توی هفته 24 بارداریم هستم ... 2 هفته پیش سونوی گرافی 3 بعدی رو انجام دادم البته به پبشنهاد دکترم که خیلی اصرار داشت می گفت خیلی مهمه ... تمام اجزای بدن پسر کوچولومو مورد بررسی قرار دادن از کبد و قلب و ریه گرفته تا استخون ران ... الاهی مامان قربون وزن 800 گرمیت بشه ... یه حس خاصی بود می شه تقریبا واضح پسرک رو دید... به نظر من شکل محسن بود ... دست و پاهاشو تکون می داد و دهنشم باز و بسته می کرد ... وقتی دکتر گفت که سالمه و هیچ مشکلی نیست از خوشحالی دلم می خواست داد بزنم ... و تنها چیزی که اون لحظه تونستم بگم کلمه شکر خدا بود ...

و اما اسم پسرک که کاملا دیگه تایید شد ...

کارن

این اسمی که من و همسری برای پسرک انتخاب کردیم به معنی یار و همدم و اسم اصیل ایرانی ... اسم پسر کاوه آهنگر.

و اما عروسی برادر همسری که متاسفانه با فوت مادر داماد بزرگه این خانواده از دهم فروردین به اول اردیبهشت یعنی روز جمعه همین هفته تغییر کرد. این یعنی اینکه ما فردا بعد از ظهر دوباره عازم رشت هستیم ...

و این یعنی اینکه عکسها بعد از برگشت از رشت و عروسی برادر همسری .

و اما خریدها فعلا چیز خاصی برای کارن عزیز خریداری نشده جز چند دست لباس و یه تشک حمام و یه جغجغه از طرف خاله کوچیکه کارن همین... ولی عکساشونو می ذارم ...

ان شاالله از ماه بعد یعنی از اواسط اردیبهشت ماه خریدها شروع می شه.

و اما کارن عزیزم که حسابی بزرگ شده و شکم منم حسابی قلنبه شده و دیگه هر کسی که می بینه سریع می گه اول هفت ماهگیته ... خیلی با نمک شدم فکر نمی کردم که یه کمی تپل بشم اینقدر قیافم تغییر کنه ... تکونای کارن رو می شه در همه ساعات روز حس کرد حسابی شیطونی می کنه و فکر کنم مثل باباش عاشق فوتباله دی : ... سر شب خوابم می بره اما نصف شب 2 و 3 ساعتی رو کاملا بیدارم . ولی با همه این مسائل این روزها رو خیلی دوست دارم .

همسری از لحاظ کاری مستقل شده و این روزا خیلی درگیر کار و رسیدگی به امور محل جدید کارشه براش دعا که موفق بشه.

 

و در آخر بازم ممنونم از همسری عزیزم که تنبلی های من رو تحمل می کنه و حسابی هوای منو و کارن رو داره.

دعا نوشت: مرسی خدای عزیزم بابت تموم قشنگی های زندگیم این روزها رو نصیب تموم منتظرا بگردان آمین.

قول می دم زودی با عکسای خریدای کارن و عروسی برادر همسری برگردم

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا بانو

من پسورد رو یادم رفته

سمیه

سلام مریمی رمزتو هر چی میزنم میگه صحیح نیست

فیروزه

سلام . من رمزت رو ندارم . میشه بهم بگی ؟!

سمیه

سلام مریم جونمم واییییییییییییییی نازی چقدر خوشگل بودن عزیزم انشاالله بسلامتی ازشون برای گل پسرمون استفاده کنی عزیزم من عاشق اون سرهمی قرمزه شدم مبارکش باشه عزیزم ولی من بیشتر از تو توپولی شدمها البته من شکمم کوچکتره ولی حسابی از بغل دادم گرده گرد شدم خنده دار شدیم ننه

مریسام

[خجالت]رمز قبلی رو میزنم میگه اشتباهه میشه مجدد رمز رو بدی؟؟؟

سامانتا

مریم جون سلام میگم رمزتا به من نمی دی[چشمک] منم دلم میخواد عکساتو ببینم.البته اگه ایرادی نداره[خجالت]

مهتاب

کارن خیلیییییییی قشنگه چه مامان بابای خوش سلیقه ای خداروشکر مهمترین چیز همین سلامتیه