خونه تکونی یهوییییییییییییی

قرار بود ساعت هشت و نیم بیاد خونه ما تا با هم بریم خونه مامان

مامان به من زنگ زد و و گفت اگه می شه امروز بیاد خونه شما روز دوشنبه بیاد اینجا منم قبول کردم

سر ساعت هشت و نیم زنگ رو زد اومد بالا براش توضیح دادم که قضیه از چه قراره ... اومد داخل و شروع کرد به کار کردن.

اول فرش ها رو شامپو فرش کشید بعد مبل ها و پادری ها رو شست کمی استراحت کرد رفت سراغ بوفه و کریستالهاش آینه و شمعدون رو حسابی برق انداخت بعد هم گرد گیری کلی رو انجام داد و رفت سراغ اشپزخونه هر چی که قرار بود شسته بشه رو شست.

ساعت 5 دست از کار کشید و گفت روز 26 ام اینجام

پرده رو نصب می کنم گردگیری می کنم و جارو و شیشه دیگه کاری نمی مونه.

حسابی خونمون از تمیزی برق می زنه.

باید برای کارن خرید کنم ... برای بچه های برادرم و مادرم عیدی باید بخرم ... کلی کار دارم که باید انجام بدم ولی کو وقت.

چند روزیه که کارن یاد گرفته چهار دست و پا می ره و حسابی ذوق می کنه

هر جا می رم دنبالم میاد ... یه کمی سرعتش پائینه ...  فکر کنم تا آخر هفته حسابی یاد بگیره که چطوری از پله اشپزخونه بالا بیاد

با دیدن بارون امروز صبح حسابی ذوق کردم از این هوا حسابی ریه هاتون پر کنید خیلی لطیفه.

امیدوارم خداوند همیشه هوامونو داشته باشه و هیچ وقت ما رو به خودمون وانگذاره.

روزگار خوشی هاتون بی پایان

پ.ن: بعضی از نظرها رو تائید نمی کنم دوست دارم برای خودم بمونن.

/ 0 نظر / 13 بازدید