ساعت 5 غروب روز پنج شنبه

آماده باش دارم میام که راه بیافتیم

ساعت 12.20 دقیقه خونه مادر شوهریم و همه رو از خواب بیدار می کنیم یکساعتی خوش و بش و در مورد برنامه های فردا صحبت می کنیم

ساعت 7.30 روز جمعه

مادر شوهر می گه با عروس برو آرایشگاه منم می گم راستش اصلا حسشو ندارم ولی تا آرایشگاه من و محسن می بریمش

برای اولین بار جاری جان رو می بینم نامزد برادر کوچیک محسن خوشکله سبزه کمی تپل و با نمک

می ذاریمش آرایشگاه برمی گردم خونه با خواهر شوهرا و جاری بزرگتر به کارامون می رسیم حلقه عروس و تزئین می کنیم و یکسری وسایل که برای روز بله برون لازمه رو تهیه و کادو می کنیم و آماده می ذاریم توی صندوق عقب ماشینا.

ساعت 3 پدر شوهر می گه دیگه بسه عروسا و دخترا همتون خوشکل شدین حالا دیگه باید راه بیافتیم

5 دقیقه تا  خونه عروس فاصله داریم.

بعد از صحبت در مورد مهریه و .... جشن شروع می شه همه وسط می رقصن از جمله من و محسن. عروس و داماد خوشحالن اینو می شه از توی چشماشون خوند. با ذوق با هم می رقصیدن و می خندیدن و سر به سر هم می ذاشتن.

ساعت 6.30 جشن تموم می شه بعد از خداحافظی از عروس و خانوادش به سوی منزل پدر شوهر حرکت می کنیم.

خیلی خوش گذشت جاتون خالی

ساعت 7.30 حرکت به سوی تهران اینقدر جاده شلوغه که ساعت 2 بعد از نصف شب می رسیم خونه. اینقدر خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برد.

پ. ن : اصلا از مسافرت های یک روزه و دو روزه خوشم نمیاد ولی دیگه جشن نامزدی برادر محسن بود و ما هم اصلا مرخصی نداشتیم مجبور بودیم به این سرعت بریم و برگردیم.

پ.ن: از جاری جدید خوشم میاد خیلی مهربونه  وخیلی خودمونی

/ 28 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

تازه با وبتون آشنا شدم ممنون میشم رمز پست قبلو داشته بشم [خجالت]

مهتاب

این پستتونو خوندم یاد بله برون داداشم افتادم همه مون با هم با چه ذوقی وسایلشونو تزیین میکردیمو میرقصیدیم یادش بخیر ایشالا خوشبخت بشن شما هم خیلی خانومو مهربونی که از جاری جدید خوشت اومده و کمک کردی [نیشخند]

سها

به به چه جاری خوبی هستی [نیشخند] خدا نصیب ما هم کنه

شيلا مامان رومینا

همیشه به عروسی و مهمونی . امیدوارم واقعا دختر خوبی باشه اما یادت باشه فاصله منطقیت رو همیشه حفظ کنی

یه دوست

سلام مسافرت یکی دوروزه من رو هم واقعاَ‌ خسته می کنه !! مخصوصاَ وقتی که فرداش هم باید بری سر کار ولی خوب خدا رو شکر که به شما خوش گذشته

گفتنی ها

چه خوب که از جاری جدید خوشت اومده . امیدوارم خوشبخت باشن.[قلب] منم اصلاََ مسافرتای کوتاهی که از راه نرسیده صبح باید اداره باشم رو اصلاَ دوس ندارم [قهر]

علیرضا

ایشالا همیشه عروسی باشه همه هم شاد و خندان باشن .خیلی خیلی مبارکه

آرامیس

مرسی خانمی.راستش بعد از 4-5 سالی که از شروع زندگی مشترکم میگذره یه بار سبزی رو آماده و خورد شده از جای مطمئن گرفتم مزه دلخواهم رو نداشت چون ترکیب سبزیها و مقدارشون متفاوته.از اون موقع همسری میگه خورش سبزیهای شما مزه اش با مال ما فرق داره!!! بعد هم که همیشه مامان لطف کرده و خودش همه مراحل رو انجام داده.این بار خودم خواستم مستقل عمل کنم

آلما

[نیشخند]من فقط یه جاری دارم